السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

633

تفسير الميزان ( فارسي )

شيطان را بر عقل بنده مؤمنش مسلط فرمايد . وجه نادرستى اين سخن اين است كه همانطور كه خداى تعالى عادلتر از آن است ، بزرگتر از اين هم هست كه گفتار خود را مستند به يك عقيده كودكانه باطل كند ، و لو از باب آن مثل معروف باشد ، مگر اينكه بعد از استناد و تشبيه بطلان آن عقيده را هم بيان كند ، و دارنده چنان عقيده اى را تخطئه نمايد ، چون خودش در كلام مجيدش فرموده : « لا يَأْتِيه الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْه وَلا مِنْ خَلْفِه - باطل نه در عصر نزول به آن راه دارد ، و نه در اعصار بعد » « 1 » . و نيز فرموده : « إِنَّه لَقَوْلٌ فَصْلٌ ، وَما هُوَ بِالْهَزْلِ - به يقين قرآن معيار جدا سازى حق از باطل است ، نه شوخى » . « 2 » و اما اينكه گفت : تصرف شيطان در عقل بشر و تباه ساختن عقل او به وسيله شيطان از عدل خدا به دور است ، در پاسخ مىگوئيم اين اشكال عينا به خود او متوجه مىشود ، كه تباهى عقل را مستند به عوامل طبيعى مىداند ، چون اين نيز بالآخره به خدا منتهى مىشود ، و خدا اين رابطه تضاد را ميان عقل و آن عوامل قرار داده ، و اما اينكه چرا قرار داده ؟ هر پاسخى كه شما از اين اشكال بدهيد ، پاسخ از اشكال خودتان نيز خواهد بود . علاوه بر اينكه اشكال در اين نيست كه چرا خداى تعالى عقل آدمى را باطل مىكند ، چون وقتى عقل نبود تكليف هم مرتفع مىشود ، و موضوع تكليف منتفى مىگردد ، اشكال در اين است كه با بقاى عقل به حال خود ، ادراك عقلى از مجراى حق بيرون رفته و از راه صحيح منحرف گردد ، مثلا يك انسان عاقل به خاطر دخل و تصرف شيطان خوب را زشت و زشت را زيبا ببيند ، و يا حق را باطل و باطل را حق بپندارد ، اين است آن چيزى كه نمىشود به خدا نسبت داد . و اما از بين رفتن عقل ( يعنى نيروى تشخيص ) و منتفى شدن تكليف به دنبال تباهى آن ، اين هيچ اشكالى ندارد ، ( نظير نابينا شدن و بىدندان شدن و بيمار گشتن ) كه همه اينها مستند به طبيعت و يا به شيطان ( و در آخر هم مستند به خدا است ) . از اين هم كه بگذريم نسبت دادن جنون ديوانگان به شيطان ، بطور استقلال و بدون واسطه نيست ، بلكه شيطان اگر كسى را ديوانه مىكند به وسيله اسباب طبيعى است مثلا اختلالى در اعصاب او پديد مىآورد ، و يا آفتى به مغز او وارد مىكند ، هم چنان كه فرشتگان كه

--> ( 1 ) سوره فصلت آيه 42 ( 2 ) سوره طارق آيه 14